نفس عمیق
. . . فریادی شو تا باران
دل تنگم دل تنگ روزهای گذشته ... دل تنگ روزهایی که کتابی بود برای خواندن و روزنامه ای برای خریدن و نمایشگاه کتابی برای رفتن. انسانی برای دیدن حرفی برای زدن و گوشی برای شنیدن و شاید کشوری برای افتخار کردن. دل تنگ روزهایی که هر چه بودند اینقدر تلخ نبودند. روزهای خستگی از شدت فعالیت در دانشگاه.روزهای انجمن .روزهای دوندگی برای مجوز... برای همایش... تلاش و تلاش وتلاش ... روزهای ایده آل فکر کردن و به آرمان ها اندیشیدن. دلم برای رییس جمهوری به نام خاتمی تنگ است. برای روزهای گفتگوی تمدن ها.برای مردم سالاری . برای انسان تلقی شدن .برای حس درک زنده بودن... روزهای زنده بودن زنده بودن زنده بودن آن روزها هنوز دانشگاه زنده بود و نفس می کشید ولی حالا بی رمق تر از آن است که ... به پشت سر که نگاه می کنم خوش رنگ است نارنجی شاید هم زرد ولی پیش رو طوسی - خاکستری ست. روزهای خوب روزهای روشن چقدر دلم برایتان تنگ شده. و من نمی دانم در جواب دوستی که می گوید هیچ کدام از این ها را نداشته چه بگویم؟ پس سکوت می کنم ... سکوت ... سکوت ...
| Design By : Night Skin |

